top of page

ارتش ایران در لحظه‌ی تعیین‌کننده


ارتش ایران
ارتش ایران در لحظه‌ی تعیین‌کننده: از دفاع سرزمینی تا مسئولیت ثبات ملی

ارتش ایران، متشکل از نیروهای زمینی، دریایی و هوایی، در روند دولت‌سازی مدرن در آغاز قرن بیستم شکل گرفت؛ نهادی که با اراده‌ی رضاشاه بزرگ برای پایان‌دادن به پراکندگی نیروهای مسلح و استقرار قدرت پدید آمد تا از مرزها، یکپارچگی سرزمینی و امنیت ملی دفاع کند. منطق وجودی آن از آغاز ماهیتی نهادی و ملی داشت و بر پایه‌ی ایدئولوژی تعریف نمی‌شد. این ارتش در دوران محمدرضاشاه پهلوی به اوج توان کمی و کیفی خود رسید، اما در حاکمیت جمهوری اسلامی دچار فرسایش شد و امروز توان دفاع مؤثر آن در آسمان، زمین و دریا بطور جدی تضعیف شده و فاصله آن با استانداردهای روز نظامی افزایش یافته است.


نقطه‌ی آغاز برای فهم وضعیت امروز همین است. بحث دیگر این نیست که ارتش در گذشته چه بوده، بلکه این است که اکنون در میانه‌ی جنگ، بحران مشروعیت، فرسایش حکمرانی و تزلزل ساختار فرماندهی چه جایگاهی دارد و اگر در این لحظه‌ی تاریخی همچنان به حاشیه رانده شود، چه بر سر کشور و خود آن خواهد آمد. ایران امروز با بحرانی عادی روبرو نیست. درگیری مستقیم و خود ساخته‌ی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل وارد مرحله‌ی عملی شده‌است، حملات گسترده به زیرساخت‌های نظامی و امنیتی  بویژه سپاه پاسداران  ادامه دارد و آسمان و اقتصاد کشور زیر فشار قرار گرفته است.


در این میان یک واقعیت سیاسی، دیگر قابل انکار نیست: رهبر و فرمانده‌ی کل قوا کشته شده و جانشینی او در هاله‌ای از ابهام نه بحران را تعدیل کرده و نه اقتدار تازه‌ای آفریده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد این انتقال در متن جنگ و زیر سایه‌ی سپاه و در فضایی آکنده از تردید نسبت به مشروعیت و توان رهبری جدید رخ داده است. به بیان روشن‌تر، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی هم‌زمان با جنگ خارجی با بحران در رأس قدرت نیز مواجه شده‌است؛ نشانه‌ای از آنکه ستون مرکزی نظم موجود دیگر استحکام پیشین را ندارد.


در کنار این بحران در رأس، کارنامه‌ی جمهوری اسلامی نیز چیزی برای دفاع حداقلی باقی نگذاشته است. فرسایش زیرساخت‌ها، فشار مزمن اقتصادی، مهاجرت گسترده‌ی سرمایه انسانی، فروپاشی اعتماد عمومی و ناتوانی در توقف چرخه‌ی بحران، کشور را به مرحله‌ای رسانده که بسیاری از مؤلفه‌های آن دیگر «بحران مقطعی» نیست، بلکه به فرسودگی مستمر ظرفیت حکمرانی تبدیل شده است. اکنون حتی دولت‌های اروپایی نیز آشکارا از خطر بی‌ثباتی گسترده در ایران ابراز نگرانی می‌کنند. مسئله دیگر فقط آینده‌ی یک حکومت نیست؛ مسئله آینده‌ی یک کشور در یکی از حساس‌ترین مفاصل ژئوپولیتیک جهان است.


در چنین شرایطی پرسش اصلی این است: ارتش کجای این صحنه ایستاده است؟ ارتشی که قرار بود ستون دفاع سرزمینی باشد، امروز با چه ابزار و چه مأموریتی تعریف می‌شود؟ پاسخ تلخ اما روشن است. ارتش در دهه‌های گذشته از مرکز تصمیم‌گیری راهبردی دور نگه داشته شد، در چرخه‌ی نوسازی جهانی عقب ماند و در بسیاری حوزه‌ها از تجهیزات و آموزش روز فاصله گرفت. ساختار امنیتی کشور نیز با ایجاد نهادهای موازی بویژه سپاه ابتکار عمل راهبردی را از آن گرفت. سپاه پاسداران نهادی ایدئولوژیک برای پاسداری از نظام سیاسی است‌. حتی در حوزه‌ی پدافند، تجربه‌ی فاجعه‌بار سرنگونی هواپیمای مسافربری در آسمان تهران نشان داد که موازی‌کاری و ابهام فرماندهی چه پیامدهای سنگینی می‌تواند داشته باشد.


با این همه، همین ارتش محدودشده، هنوز تنها نهاد سراسری و منسجم کشور است که با زیرساختهای دوران پهلوی در سراسر قلمرو ایران امتداد دارد: در مرزها، پایگاه‌ها، بنادر، فرودگاه‌ها و شبکه‌ی پشتیبانی. مسئله دقیقا همین‌جاست. ارتش شاید از نظر تسلیح و نوسازی در موقعیت مطلوبی نباشد، اما از نظر سازمان، گستره‌ی جغرافیایی و توان برقراری حداقلی نظم، هنوز بدیلی واقعی ندارد. اگر این ظرفیت نیز در لحظه‌ی تعیین‌کننده به انفعال کشیده شود، خلأ امنیتی نه با آرزو پر می‌شود و نه با شعار. در چنین خلأیی خطر شکل‌گیری گروه‌های مسلح، آشوب‌های موضعی، تصرف مراکز حساس و حتی احتمال مداخله امنیتی خارجی برای مهار بحران به‌مراتب بیشتر خواهد شد.


از سوی دیگر جامعه‌ی ایران نیز در نقطه‌ای دیگر ایستاده است. بخش بزرگی از جامعه دیگر در سطح نارضایتی خام باقی نمانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌است و مطالبات خود را به‌صورت سیاسی بیان می‌کند. این همان جایی است که ضلع اجتماعی و سیاسی گذار شکل می‌گیرد. اما گذار فقط با جامعه و سیاست کامل نمی‌شود. هر گذار موفق به ضلع سوم نیز نیاز دارد: نیرویی که امنیت را حفظ کند تا جامعه هزینه‌ی فروپاشی نپردازد.


ارتش در چنین لحظه‌ای قرار نیست سیاست را تعیین کند، اما نمی‌تواند نسبت به صحنه‌ای که در آن جمهوری اسلامی زیر فشار جنگ است، رأس قدرت متزلزل شده و جامعه خواست خود را آشکار کرده، بی‌تعریف و بی‌کارکرد بماند. اگر ارتش از خود نپرسد که اکنون دقیقا چه کاره است، دیگران این پرسش را به‌جای آن با پاسخ‌هایی پرهزینه پر خواهند کرد.


بنابراین مسئله‌ی امروز ارتش فقط وظیفه نیست؛ مسئله حیثیت نهادی و جایگاه تاریخی آن نیز هست. نهادی که در لحظه‌ی خطر ملی نتواند معنای روشنی از وجود خود ارائه کند، نه‌فقط کشور را در معرض آسیب بیشتر می‌گذارد، بلکه خود نیز در معرض بی‌معنا شدن قرار می‌گیرد. تصمیم امروز ارتش می‌تواند تعیین کند که در آینده‌ی ایران از آن بعنوان نهادی یاد شود که در لحظه‌ی بحران ثبات کشور را نگاه داشت، یا نهادی که در مهم‌ترین بزنگاه تاریخ معاصر در حاشیه ماند.


پرسش نهایی بنابراین کاملا عملی است: اگر ارتش در هنگامی که کشور با بحران مشروعیت درونی و بیرونی روبروست مرز میان انفعال و مسئولیت را روشن نکند، چه کسی امنیت سرزمینی ایران را تضمین خواهد کرد؟


اینجاست که مسئله دیگر صرفا تحلیل نیست؛ لحظه‌ی تصمیم است. اگر ارتش بخواهد در این بزنگاه نقش خود را در حفظ ثبات کشور ایفا کند، این نقش باید در اقداماتی روشن تعریف شود:


۱) با تشکیل دولت موقت انتقالی، فرمان عملیاتی ارتش در چارچوب آن قرار گیرد.

۲) ارتش برای حفظ تمامیت ارضی و ثبات کشور در مراکز و زیرساخت‌های حساس حاکمیتی مستقر شود.

۳) مدیریت امنیت داخلی و رصد بحران به رکن دوم ارتش سپرده شود.

۴) در هماهنگی با دولت موقت، برای توقف جنگ و تثبیت کشور اقدام شود.

۵) پس از عبور از بحران، بازسازی و یکپارچه‌سازی نیروهای مسلح انجام گیرد.روند تثبیت جایگاه ارتش در آینده‌ی ایران را تصمیمی رقم می‌زند که امروز می‌گیرد.

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page