چهره های درخشان شاهنشاهی ایران
- Admin

- Mar 22
- 6 min read
Updated: 4 days ago

از کورش شاه تا محمدرضا شاه پهلوی دوم ، شاهنشاه آریامهر
برگزیده : دکتر جعفر شاهید
دارندگی بخاطر برازندگی
از روزگاری که بنای رفیع شاهنشاهی ایرانزمین بنیان گرفت تا امروز ۲۵ قرن سپری گشته است و در طول این دوهزار و پانصد سال پر افتخار ، تومار بسیاری از امپراتوریها برچیده شد و کاخ شامخ بسیاری از حکومتهای مقتدر با خاک یکسان گشت لیکن ایران هماره سرافراز و پر هیمنه باقی ماند؛
زیرا در این مانایی رازیست بس شگفت و امروز ملت ایران یادگار اهتزاز پرشکوه درفش کاویان را جشن میگیرد تا پس از ۲۵ قرن راز پایائی خود را برای ساکنان پنج قاره ی جهان زمزمه کند...
ایران در طول این سالهای پرفراز و نشیب همواره کوهی بوده است که اگر چه زلزله های مهیب را برخود دیده ، لیکن استوار مانده است ...
و رودیست که اگر چه سدهای فراوانی بر سر راه خود دیده ، ولی همچنان خروشیده و از تلاطم باز نایستاده است... و چشمه ایست که هر چند دستهایی غدار برجانش نشسته، لیکن باز هم زلالی دیرینه اش را بازیافته و آنچنان جوشیده است که سرزمینهای بسیاری را آبیاری نموده و بهمراه این بخشش بی دریغ فراوانی و نعمت و آسایش را به مردم گیتی ارمغان کرده است...
يكروز وحشی «هونی» به ایران تاخت و روز دیگر مدعی «رومی» یکروز ژوبین «یونانی» سینه ی این سرزمین را نشانه گرفت و روز دیگر سنان «اعرابی » ... یکروز شمشیر « عثمانی » پیکر سترگ سرزمین شاهنشاهان را آماجگاه خود ساخت و روز دیگر گلوله ی استعمارگران شمالی و جنوبی…
لیکن در تمامی این تهاجم ها و چیرگی های ادواری، آنکه پیروز نهائی بوده، ایران بوده و آنکه افسون جاودانگی خود را بکار بسته است ایرانی ... بنابراین مدعیان پاره ای از خطه های جهان حق دارند که با آگاهی از این جاودانگی دچار شگفتی و بهت گردند و راز این مانائی را جستجو کنند…
ما ماندیم، بدلیل آنکه ملتی جاندار و سرافراز و غیور واندیشمند بودیم و بخوبی میدانستیم که قلوب ما زادگاه رهبران و سردارانی است که منادیان و هادیان بحقی برای اعتلای ما هستند و مقتدایانی که از میان ما برخیزند، لاجرم ستاره نبوغ و اقتدار و اهتز از ما خواهند بود.
ما ماندیم ، چون دانستیم که مذهب - سنت ـ فقر ـ شکنجه ـ
استثمار و بسیاری از عوامل دیگر، این توان را ندارند که با ایرانی درستیزند و در این نبرد دهشتناک به پیروزی و سلطه ی نهایی دست یابند.
ایران در طول ۲۵ قرنی که از عمر شاهنشاهیش میگذرد، نهال گلی بوده است که هر گاه به بو و خو و رنگش طمع
بربندند، ناگهان خاری شده و در چشم خصم خویش فرونشسته است. مضافاً که:
فرهنگی داریم بی نهایت سحار و این فرهنگ مانند کاری ترین ژوبین ها و شمشیرها و گلوله ها برجان و قلب بیگانه مینشیند و او را در برابر توانائی ایران و ایرانی تسلیم محض میسازد.
ایرانی جادو میکند و این جادو ، عظمت و سلامت و راحت و افتخار می آفریند. بهمین جهت برخی از بیگانگان حق دارند که به این کیمیا و این نوشدار و حسد ورزند و به سهولت در برابر تأثیر شگفت آور این معجون معجزه انگیز سر تعظیم فرود نیاورند ... آنان حق دارند و در عین حال واقف و مذعنند که عظمتها پیوسته حقد و حسد می آفرینند و این بعهده ی دارندگان و بالندگان این عظمتهاست که از فقر دیگران غره نگردند و انکار آنان را بر دل نگیرند.
«ایران» بیست و پنجمین سده ی مواجهه ی خود را در برابر حیرت ها - حسدها - ستایشها - دشمنی ها و پذیرش ها سپری میسازد و اینگونه است که دروازه های خود را باز میگذارد تا همگان بیایند و تماشا کنند که ایران تماشائی و افتخار انگیز و غور آمیز است ... و چرا که نیایند و این دارندگی و برازندگی را نبیند ؟...
امروز به این نکته نیز توجه کامل داریم که چیزهایی هست که دلخواه ماست و در دسترسمان نیست؛ لیکن این حقیقت محض را نیز بخوبی میدانیم که در تمامی ادوار تاریخ بشری ، در هیچ نقطه ی گیتی ، هیچ کشوری وجود نداشته است که مردمش به هر چه خواسته اند دست یافته باشند... و امروز نیز هیچ جامعه و ملتی وجود ندارد که تمامی دلخواهش
را فراچنگ خود داشته و کلیه ی طبقاتش به آرزوها و خواستهای خود بطور کامل دست یافته باشند.
اين يك حقيقت مسلم و يك واقعیت محض و کتمان ناپذیر است که در مترقی ترین کشورها نیز لااقل برای اقلیت هاشان ، دشواریهای عديده و احياناً غير قابل حلی هست که ارتباطی با شیوه های سیاسی و اقتصادی آن کشورها ندارد، بهمین دلیل گناه این دشواریهای کلی را باید متوجه تقدیر و غریزه و طبیعت بشری یا امثال آن بدانیم ؛ و گرنه ناگزیریم که به يك « مدينه . فاضله » دلخوش باشیم و در عین حال اعتراف کنیم که این «مدینه فاضله » نه در گذشته وجود داشته و نه در زمان و مکان انسان امروز وجود خارجی دارد .. و شاید در آینده نیز ...
ما برای متجاوز از چهل تن از سران ممالک جهان در تخت جمشید خیمه هائی برپا کرده ایم تا بعنوان میهمانان گرامی ایران در آنها سکنی گزینند و تماشاگر مفاخر دیروز و امروز ما باشند ....
ما رژه ی حماسه آفرین هزاران سرباز ایرانی را می بینیم که نمایانگر عظمت گذشته و حال ایرانزمینند و بدیهی است که بخاطر برگذاری این جشن عظیم فرهنگی و تاریخی، برخود می بالیم و از این جهت خرسندیم که آنچه بصورت خیمه بر پا کرده ایم ، خانه های دوستی و تفاهم و صلح و برابریند و این اردو بخاطر جنگ و خونریزی و تجاوز بر پا نشده است ...
امروز اگر در پاره ای از نقاط جهان ، طنین دلخراش گلوله بگوش میرسد، در سرزمین ما نغمه ی سرنا و کوس افتخار بگوش می رسد...
امروز اگر در نقاط گوناگونی از جهان ، هزاران انسان بر خاک هلاک می افتند و هزاران چشم اشکبار از خود به یادگار می گذارند در اینجا ؛ در سرزمین شاهان سرود زندگی در ترنم است و بانگ صلح و مودت و آشتی ...
ما می خندیم تا به همگان بیاموزیم که در چشم انسانها اشک نیافرینند و خالق مهربانی و آشتی باشند - ما برزمین زنده پای خود پای می کوبیم تا به همگان بیاموزیم که این پای کوبی و دست افشانی برتر از پای گذاردن به زمین مرده و حقوق و نوامیس انسانهای بی گناه و مصیبت دیده ی دنیای ماست.
ما جشن میگیریم تا این حقیقت را فریاد زنیم که جشن و شادمانی در هر حال خوشایندتر از مصیبت و مرثیه سرائی انسانها بر گور عزیزان آنهاست ... ما همگان را در خانه ی خود میهمان می کنیم تا این سروش مقدس را آواز دهیم که اگر دوستی و برادری و برابری و مهربانی باشد، همه میتوانند میهمانهای شایسته ای برای تمام میزبانهای دنیا باشند و دیگر دلیلی ندارد که با جنگ و کشتار و خونریزی ، بر سفره ی مظلومان بنشینند و خود را بعنوان يك میزبان متجاوز، بر سفره ی تهی انسانهای محروم ، تحمیل نمایند .
آنروز خاك وطن در زیر گامهای سربازان متجاوز دشمن می تپید و بر سینه ی همین خاک افسرده و دژم ، چرخهای کالسکه ای در گردش بود که موکب پادشاه جوان ایران را برای ادای سوگند سلطنت به خانه ی ملت می برد ... در آن لحظات التهاب آمیز، چشمهای نگران ملت ایران متوجه این نقطه ی حساس و مرحله ی خطیر تاریخی بود و ایرانیانی که میراث هزاران سال تمدن و فرهنگ را در قلب و نهاد خویش اندوخته بودند، از خود سئوال میکردند که آیا دست اجنبی از ساحت مقدس ایرانزمین دور خواهد شد و آیا کشور شاهنشاهی کورش بزرگ ، بار دیگر مجد و شکوهمندی دیرینه ی خویش را بازخواهد یافت ؟
... امروز ، همان ایرانی نگران - همان ایرانی مأیوس - همان ایرانی محشور با بیگانه - همان ایرانی غارت شده ، تماشاگر عظمتی است که حتی پیشوایان جهان را ناگزیر به نظاره ی آن ساخته است و این ایرانی، نه تنها صدای پرطنین گامهای دلیران هخامنشی را بر بقایای باستانی سرزمین خویش میشنود ، از سوی دیگر ، دلش به چرخش چرخهای عظیم صنعتی و رویش بذرها و جوانه ها از بطن زمین جان و توان میگیرد و بار دیگر در تمامی وجودش این اشتیاق شگرف به جوشش می افتد که :
باید شکست سدها را - باید پشت سر نهاد نشیب ها را - باید در نوردید تمامی فرازها را ..... باید مردانه گام نهاد بر مرز تمدن بزرگ مرز افتخارات بزرگ ، مرز معرفت و انسانیت بزرگ ...
دکتر جعفر شاهید
مهرماه ۱۳۵۰





Comments